دیدار تو کشتزار نور است
آهویى بىقرار
که از لب تشنهاش
آفتابِ سحر فرو مىریزد،
دیدارت سکوت است
... آبشار پرندگانى که راه سپیده را مىجویند،
لیوانى عسل
در کف ناخدایى خسته که بوى نهنگ مىدهد،
چایى دم کشیده
(درست لحظهیى که از تمام دغدغهها فارغ مىشوى)
دیدار تو کشتزار نور است
با بزهایى از بلور
که به سوى صخره چرا مىکنند
بى آن که بدانند مىشکنند
و غبار بلور
در روحم فرو مىپاشند.
مخاطب خاااااااااااااااااااااص
نظرات شما عزیزان:
.gif)
.gif)
.gif)
