نه!
من این کار را نمیکنم
یکبار به دریا گفتم
داشت خودش را غرق میکرد
با در شوخی کردم
از لولا در آمد، از پلهها افتاد
میخواست بشکند!
حالا فکر کن؛
به پنجره بگویم
وای! به پنجره بگویم
خودش را پایین میاندازد
نه
من اینکار را نمیکنم
باغ بشنود، باد را راه نمیدهد
حیاط،
حیاتَش جان میدهد
نه
من این کار را نمیکنم
بخدا بهخواب بگویم، نمیآید
به صبح بگویم
میخوابد
شب بفهمد کابوس میشود وُ
بیدار نمیشود
تازه اینها هیچ
عروسکت!
عروسکت، نمیدانی که
رفته برایِ خودش لباس دوخته
لبهایش را رُژ زده، موهایش را بافته، ناخنهایش را لاک گرفته
کُلی عشوه وُ ناز
خریده
قشنگ شده
کجایِ کاری؟!
عروسکت آینه را خسته کرده
عروسکت،
عروسکش را جواب کرده
نه!
من این کار را نمیکنم
خودت بیا
بگو، نمیآیی
نظرات شما عزیزان:
.gif)
.gif)

.gif)
.gif)
مثل همیشه عالی
.gif)
فوق العاده ست اشکمو در آوردی هــــــــــــــاله ...